سایت تفریحی و سرگرمی نالینو
هتل آپارتمان در مشهد
  • سرگرمی
  • زندگی بهتر
  • موفقیت
  • مجله خبری روز
  • سلامت
  • آشپزی
  • داستان جالب مرد بازرگان و الاغش

    مجموعه : ادبیات، داستان و شعر

    داستان جالب مرد بازرگان و الاغش

    این داستان یکی از داستان های کوتاه و جالب ایرانی است که شاید نشنیده باشید.

    از میان حکایت هاي کهن و شیرین زبان فارسی در این مقاله به شما یک داستان بسیار نغز و خواندنی را توصیه می‌کنیم.

    می گویند روزی مردی بازرگان الاغی را به زور می کشید، تا به دانایی رسید،
    دانا پرسید :
    چه بر دوش خَر داری که سنگین هست و راه نمیرود؟
    مرد بازرگان پاسخ داد:
    یک طرف گندم و طرف دیگر ماسه!

    دانا پرسید:
    به جایی که می روي ماسه کمیاب هست؟
    بازرگان پاسخ داد:
    خیر، به منظور حفظ تعادل طرف دیگر ماسه ریختم!!

    دانا ماسه را خالی کرد و گندم را به دوقسمت تقسیم نمود و به بازرگان گفت حال خود نیز سوار شو و برو به سلامت.

    بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسید با این همه ي دانش چقدر ثروت داری؟

    دانا گفت هیچ!!!

    بازرگان پیاده شد و شرایط را به شکل اول باز گرداند و گفت من با نادانی خیلی اکثر از تو ثروت دارم، پس علم تو مال خودت و شروع کرد به کشیدن خَر و رفت

    نکته: ثروت کسی را معیار شخصیت و شعورش قرار دهید

    نظرات برای این مطلب بسته شده است !

    لینک های مفید
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه